۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

چیزی که نداریش

میدونم برات مایه ی تاسفه که بدون دوستات نمیتونی تو خیابون راه بری.
میدونم که اعتماد به نفست انقدر کم شده که حتی نمیتونی با سایه ی خودتم حرف بزنی.
میدونم توهم داری که بدبخت ترین آدم دنیا شدی.
میدونم با خودت میگی که بهتره خودمو خلاص کنم.
اما عزیزم ، یه چیز دیگه هم هست ، تو تخم این کارا رو نداری.

هیچ نظری موجود نیست: