‏نمایش پست‌ها با برچسب رو اعصابی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رو اعصابی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه

دختر ابریشمی

تا زانو رفته بود توی لجن.
تقریبا نمیتونس کاری بکنه.
دستشو برد طرف  پاش و یه زالو رو از رو پاش کند
قیافه ی زالو شبیه جارو برقی بود
زالو رو گذاشت توی گوشش و گفت :
بهتره از مغزم شروع کنی کوچولو

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

چیزی که نداریش

میدونم برات مایه ی تاسفه که بدون دوستات نمیتونی تو خیابون راه بری.
میدونم که اعتماد به نفست انقدر کم شده که حتی نمیتونی با سایه ی خودتم حرف بزنی.
میدونم توهم داری که بدبخت ترین آدم دنیا شدی.
میدونم با خودت میگی که بهتره خودمو خلاص کنم.
اما عزیزم ، یه چیز دیگه هم هست ، تو تخم این کارا رو نداری.

۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

خرمگس

هشت ماه تمام بود که انزال نداشت.
اون روز جفت گیری همسابه رو دید.
بعد از هشت ماه به مادرش تجاوز کرد.

۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

زمانی که خروس تخم گذاشت

شکارچی بعد از سال ها یه گراز شکار کرد
وقتی میخواست گراز رو کباب کنه
یادش افتاد که 15 ساله که دندوناشو از دست داده

۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

تابستان است ، دل بی قرار است

برنامه ی روزانه ی این روزا :
- خوردن حداقل 4 ضربه ی باتوم در روز ، حتی اگه عین ک.سخلا رفته باشین انقلاب که دنبال کتاب چمدون بگردین
- رفتن به دسشویی
- انتظار کشیدن برای رسیدن قبوض موبایل و تلفن
- چشم دوختن به عکس غلام حسین الهام و کشف شباهت های او با اون جغده که توی کارتون بنر همیشه گرسنه بود
- دنبال کردن مگس ها
- گاز اشک آور فراموش نشود
- قطره ی چشمی اسنو تی یرز
- مشروط شدن
- فعلن خدافظی کردن