بعد از چند روز با پدر گرامی رو در رو شدم ...
استقبالش اونقدر گرم بود ... اونقدر داغ بود ... که از اومدن پشیمون شدم.
...
پدر ... شدی مترسکی که کارش ترسوندن منه
استقبالش اونقدر گرم بود ... اونقدر داغ بود ... که از اومدن پشیمون شدم.
...
پدر ... شدی مترسکی که کارش ترسوندن منه

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر